X
تبلیغات
روزوشب

 

۱- این روزها حس و حال آدمی را دارم که به یکباره از جایی در ارتفاع رها شده و در حال سقوط است. از یک طرف می ترسد در این سقوط تکه ای از زندگیش٬ آینده اش به ملخ هواپیمایی٬ شاخه درختی٬ نوک کلاغی٬ چیزی گیر کند و کنده شود و برای همیشه از دست برود و از طرف دیگر نمی تواند آرزوی تمام شدن این سقوط و رسیدن کند که رسیدن شاید به قیمت برخورد باشد و انهدام همه ی وجودش.

۲- آدم برای روبه رو شدن با بعضی چیزها همیشه کوچک است٬ ضعیف است٬ چه سه سال و نیمه باشد و چه بیست و شش ساله. حتم دارم در سه ساله و نیمگی هم بدجوری بی تاب شده بودم.

۳- همیشه ی خدا عادت داشته ام همه چیز را یادداشت کنم. کارها را٬ خریدها را٬ درس ها را٬ کتابها را٬ روزها را٬ آدم ها را و .... . وقتی ذهنم بهم ریخته است کمکم می کند دست و پایم را گم نکنم. کمکم می کند فکر کنم. و برای اینکه حساب زود و دیر کارها از دستم در نرود جلوی هرکدام از گزینه های لیستم ستاره بگذارم. آنها که ستاره های بیشتری دارند یعنی عجله ای است و دیرشان شده....

۴- این روزها دست در جیب هر کدام از لباسهایم که می کنم لیستی پیدا می شود با یک آسمان ستاره که می ترساندم. بدجوری می ترساندم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/15ساعت 8:59 بعد از ظهر  توسط روز  | 

 

آهو نمی شوی به این جست و خیز٬ گوسپند!...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/10/10ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط روز  |