<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>روزوشب</title>
<link>https://ruzoshab.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 02 Oct 2010 17:27:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>رسانه‌های خودی</title>
<link>https://ruzoshab.blogfa.com/post/61</link>
<description>□ محصولات سینمایی یا تلویزیونی، جدای از سودی که به فراخور اهداف مادی یا معنوی، آنی یا آتیِ خود، نصیب صاحبان سرمایه‌های صرف شده برای تولید آنها می کند، برای چه کسانی ساخته می‌شود؟ قبول دارم که امروزه تولیدات سینمایی یا تلویزیونی با اهداف گوناگونی ساخته می‌شود، این درست که لذت بردن مخاطب و ایجاد تفریح و سرگرمی برای او دیگر تنها هدف رسانه‌هایی مانند رادیو و تلویزیون و سینما نیست، اما آیا مخاطبین، طرفداران و بینندگان این تولیدات هنوز هدف نهایی سازندگان آنها –</description>
<pubDate>Sat, 02 Oct 2010 17:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>ruzoshab.blogfa.com/post/61</guid>
</item>
<item>
<title>این روزا</title>
<link>https://ruzoshab.blogfa.com/post/60</link>
<description>خوب اگر شما هم می‌خواهید بدانید کجا هستم!؟ باید بگویم که اشتباه حدس زده‌اید، چون گور به گور نشده‌ام، برای ادامه تحصیل نرفته‌ام مالزی،دچار یاس فلسفی نشده‌ام (حداقل نه بیشتر از قبل)، مسافرت نرفته‌ام ( نه دورتر از خانه‌ی پدری!)، حالم بد نیست (نه بدتر از همیشه) و .... خوب این روزها نشسته‌ام زبان می‌خوانم و فیلم می‌بینم. زبان انگلیسی نه فرانسه یا ایتالیایی یا روسی یا هر کوفت دیگری که تازگی‌ها مد شده مردم از سر خوشحالی می‌خوانند.</description>
<pubDate>Sun, 16 May 2010 22:29:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>ruzoshab.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
<item>
<title>گلباقالی</title>
<link>https://ruzoshab.blogfa.com/post/59</link>
<description>گُلباقالی خانم و شوهرش چند وقتی است آمده‌اند و شده‌اند همسایه ما. روی بالکن آشپزخانه، زیر دیش ماهواره، کنج دیوار، لای یک عالم خاک و خُلی که از تنبلی صاحبخانه آنجا جمع شده. چهار‌تا پر خس و خاشاک _ نه از این خس و خاشاک جدیدی‌ها، از همان قدیمی‌هاش _جمع کرده‌اند روی هم و دو تا تخم گذاشته‌اند. برای خودشان می‌روند و می‌آیند و بغ‌بغو می‌کنند و از گندم‌های پای دیوار می‌خورند و من دوستانی و ما همسایه‌هایی تازه پیدا کرده‌ایم.</description>
<pubDate>Mon, 15 Feb 2010 08:29:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>ruzoshab.blogfa.com/post/59</guid>
</item>
<item>
<title>این روزها</title>
<link>https://ruzoshab.blogfa.com/post/58</link>
<description>....٬ گاهی وقتها همه چیز انقدر خوب پیش می رود که آدم دلش می خواهد بپرد هوا و لی لی کنان برگردد خانه. گاهی وقتها همه چیز انقدر قشنگ از آب در می آید که آدم دلش می خواهد لُپ زندگی را بکشد. گاهی وقتها همه چیز انقدر درست و حساب شده است که آدم دلش می خواهد همه آدم های دور و برش را مهمان کند. گاهی وقتها همه چیز انقدر حس خوبی دارد که آدم دلش می خواهد توی خیابان برای خودش هی غش غش بخندد. گاهی وقتها همه چیز انقدر جفت و جور است که دل آدم نه هوای خانه پدری می کند٬ نه</description>
<pubDate>Wed, 10 Feb 2010 20:42:34 +0330</pubDate>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>ruzoshab.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ruzoshab.blogfa.com/post/57</link>
<description>۱- این روزها حس و حال آدمی را دارم که به یکباره از جایی در ارتفاع رها شده و در حال سقوط است. از یک طرف می ترسد در این سقوط تکه ای از زندگیش٬ آینده اش به ملخ هواپیمایی٬ شاخه درختی٬ نوک کلاغی٬ چیزی گیر کند و کنده شود و برای همیشه از دست برود و از طرف دیگر نمی تواند آرزوی تمام شدن این سقوط و رسیدن کند که رسیدن شاید به قیمت برخورد باشد و انهدام همه ی وجودش. ۲- آدم برای روبه رو شدن با بعضی چیزها همیشه کوچک است٬ ضعیف است٬ چه سه سال و نیمه باشد و چه بیست و شش</description>
<pubDate>Tue, 05 Jan 2010 17:29:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>ruzoshab.blogfa.com/post/57</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ruzoshab.blogfa.com/post/56</link>
<description>آهو نمی شوی به این جست و خیز٬ گوسپند!...</description>
<pubDate>Thu, 31 Dec 2009 06:40:28 +0330</pubDate>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>ruzoshab.blogfa.com/post/56</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ruzoshab.blogfa.com/post/55</link>
<description>کُردان مُرد ! به همین سادگی... با همه ی حرف و حدیث هایش من می میرم٬ ما می میریم٬ تو می میری٬ تو هم .... می میری! می میری و رادیو می گوید که تو مرده ای٬ همین دیشب٬ همین دیروز. می میری و تلویزیون خبر دومش را برایت خالی می گذارد (شاید هم اول!) می میری و روزنامه ها پیام تسلیت آقای فلانی را برایت چاپ می کنند. تو می میری و ایسنا گوشه ی صفحه اش برایت یک روبان مجازی سیاه می بندد. تو می میری و روز مرگت رادر تاریخ ثبت می کنند.</description>
<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 15:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>ruzoshab.blogfa.com/post/55</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ruzoshab.blogfa.com/post/54</link>
<description>تاریخ، تاریخ است. همیشه‌ی خدا تاریخ برایم چیزی بیشتر از کتابهای تاریخ مدرسه یا یک رشته‌‌ی دانشگاهی بوده. شاید چون بابا کتاب تاریخ که دستش می‌گرفت چنان شیفته و شیدا بود که زمین و زمان را هم اگر بهم می‌دوختی، انگار نه انگار. شاید هم چون در تمام طول دوران مدرسه، یعنی آخرین روزهایی که درس تاریخ از کسی گرفته‌ام، بهترین معلمهای تاریخ شهرم را داشته‌ام. تاریخ شاید همان چیزی است که با ذهن خیال‌پرداز من ترکیبی جادویی درست می‌کند.</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 06:28:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>ruzoshab.blogfa.com/post/54</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ruzoshab.blogfa.com/post/53</link>
<description>تعطیلات... چند سال پیش با یکی از دوستانم که جوانی بود از اهالی قم، درباره احوالات آن روزها که به نسبت حالا اوضاع چندان بدی هم نبود، حرف می زدیم و او معتقد بود خدا جهان را گذاشته است رویِ سیستم اتوماتیک automatic و خودش رفته است تعطیلات و از مصائبی که دنیا را فرا گرفته هیچ خبر ندارد. بگذریم از این که کلی سر اینکه خدا کجا را برای تعطیلات رفتن انتخاب می کند باهم حرف زدیم و آخرش هم به توافق نرسیدیم! من معتقدم آدم های بعضی جاهای دنیا، اگر خودشان را هم بکشند نمی</description>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2009 13:28:58 +0330</pubDate>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>ruzoshab.blogfa.com/post/53</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ruzoshab.blogfa.com/post/52</link>
<description>شليك نكنيد شليك نكنيد آقايان گلوله هاى شما مى مانند در هوا روزى به سوى شما مى آيند. اين سرپناه عمومى است كه گلوله هاى شما مى درند هيچ اعتمادى به سقف ترك خورده ى آسمان نيست. شليك نكنيد آقايان هيچ كس نمى خواهد كه بميرد از دست شما مى گريزيم و پاى درخت ها كنار خيابان ها پنهان مى شويم مانند هزاران امضا پاى اعلاميه ها كه نمى شود كارى كرد. شليك نكنيد آقايان گلوله دهان را مى بندد هزار درِ ديگر باز مى كند.</description>
<pubDate>Wed, 15 Jul 2009 08:05:58 +0330</pubDate>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>ruzoshab.blogfa.com/post/52</guid>
</item>
</channel>
</rss>
