یک پیکسل با عکس اسپ..

هرچقدر هم که عجیب باشد کسی در آستانه ۲۵ سالگی عاشق لوازم تحریر باشد، عاشق دفتر و دفترچه و مداد و پاکن و خودکار و ... هزار جور چیز دیگر ، من هستم. هرچقدر هم می خواهد عجیب باشد که بهترین روز این چند وقته اخیر یک آدم ! یک آدم گنده- با ضمه گ – روزی باشد که به بهانه پولدار شدنش * بلند شود برود هزار تا لوازم تحریر فروشی و هی برای خودش دفترچه و خودکارهای جور واجور و از این گل سینه ها - که جدیداً ها نمی دانم چه شده که اسمش را گذاشته اند پیکسل! - با عکس یک اسب خوشگل بخرد و بعدش با یک آقای بسیار جنتلمن و خوش تیپ برود توی یک کافی شاپ سفید؟ – سپید و سیاه بنشیند چیزهای خوشمزه بخورد، اما برای من هست. بچگی هایم حاضر بودم از هر طریق ناجوانمردانه ای که شده ۲۰بگیرم تا بابا برایم مدادی، پاکنی، چیزی بخرد و شب که بر می گردد با خودش بیاورد. شاید آن وقتها که می رفتی دبستان عضدی مرا جلوی مغازه لوازم تحریری آقای کاوه دیده باشی که دماغم را چسبانده ام به شیشه و ذل زده ام به یک مداد تراش سطلی توی ویترین، آقای جنتلمن!
بزرگ هم که شدم و فهمیدم معلم کلاس اولم، مادر همین آقای کاوه لوازم تحریر فروشی کچل است، حاضر بودم هر بار به بهانه ی سلام و علیکی بروم یک ساعت برای خودم توی مغازه اش بنشیتم و توی هوای پر از بوی کاغذ تا نخورده و مداد و پاکن نفس بکشم.
بعد ها که خیلی بزرگ شدم و این جور مغازه ها از مُد افتاد و فروشگاه های بزرگ Book city مُد شد ، حسابی از خجالت خودم در آمدم و همیشه ی خدا جا مدادی ام پر بود از چیزهای خوشگل خوشگل و هر بار به هر بهانه ای برای دیگران هم خریده ام. مثل این خودکار خاکستری رنگ عین زیر شلواری توی کارتون ها راه راه ، که خریدم برای آقای جنتلمن تا سر کار باهاش بنویسد.
*پولدار شدن یعنی حقوق گرفتن.