رسانههای خودی
□ محصولات سینمایی یا تلویزیونی، جدای از سودی که به فراخور اهداف مادی یا معنوی، آنی یا آتیِ خود، نصیب صاحبان سرمایههای صرف شده برای تولید آنها می کند، برای چه کسانی ساخته میشود؟
قبول دارم که امروزه تولیدات سینمایی یا تلویزیونی با اهداف گوناگونی ساخته میشود، این درست که لذت بردن مخاطب و ایجاد تفریح و سرگرمی برای او دیگر تنها هدف رسانههایی مانند رادیو و تلویزیون و سینما نیست، اما آیا مخاطبین، طرفداران و بینندگان این تولیدات هنوز هدف نهایی سازندگان آنها – دست کم در کشورهایی مانند ایران که سینمایش فرسنگها با سینمای صنعتی جهان فاصله دارد- نیستند؟
این متن یک نقد سینمایی نیست، تنها شاید نیم نگاهی است به آنچه این روزها در اطرافمان رخ میدهد.
□ « درباره الی » را دیده بودم، همان روزها که روی پرده بود، همان روزها که با هرکه صحبت میکردید، از آن میشنید، همان روزها که تقریبا همه تحسینش میکردند. این فیلم را دیده و حظ برده بودم.
معتقدم آثار هنری را باید با فاصله از جو و حال و هوایی که نزدیکشان ایجاد میشود، دید و البته خواند.
دیروز دوباره این فیلم «اصغر فرهادی » را تماشا کردم. اینبار با فاصلهای نه خیلی دور اما به مراتب مطلوبتر از دفعه پیش و در یکی ازاین شبکههایی که نمیدانم با یا بدون مجوز، هرشب یک فیلم پخش میکند. دیدم و باز حظ بردم.
□ « جدایی نادر از سیمین » نام فیلم درحال ساخت اصغر فرهادی است. فیلمی که در میانههای فیلمبرداری مجوزش لغو شد. نه به خاطر مشکلات سناریو، یا حواشی احتمالی بازیگرانش یا مثلا صدای بدون مجوز خوانندهی فیلم و یا حتی تغییر مسوولان سینمایی یا وزارت ارشاد کشور یا ... که به خاطر صحبتهای کارگردانش، درباره آرزوهایش در جشن خانه سینما.
هدف و نیت مسوولان از این کار شاید تنبیه فرهادی بوده باشد، که آرزوهایش شبیه آرزوهای آنها نیست، اما در واقع تنبیه آن تماشاچیانی است که فیلم او را دیدند و دوست داشتند و منتظر کاری دیگر از او هستند. تماشاچیانی که بعید نیست اصلا اصغر فرهادی را نشناسند – که در کشور ما خواندن تیتراژ آغازین و پایانی فیلمها چندان رسم متداولی نیست!- یا ندانند خانه سینما هر سال جشنی برپا میکند و جایزهای میدهد و اینبار جایزهاش را اتفاقا به فیلم مورد علاقه آنها دادهاست. تماشاچیانی که آرزوهای کارگردان این فیلم چندان برایشان اهمیتی ندارد. اینها تنبیهشدگان اصلی هستند. کسانی که علیرغم پیچیدگیهای این روزهای رسانه، فیلمها هنوز برای آنها ساخته میشود.
□ این اوضاع تنها منحصر به سینمای ما نیست. حکایت تلویزیون هم با وجود فراگیرتر بودنش، همین است. این روزها به هر بقالی و دکهی روزنامه فروشی که سر بزنید حتی اگر همه پاکتهای زرشکی رنگ سریال «قهوه تلخ» هم فروش رفته باشد، حداقل میتوانید تبلیغاتش را به در و دیوار ببینید. قهوه تلخ سریال جدید «مهران مدیری» است، که مردم- به هر دلیلی- دوستش داشته و دارند، اما خواستشان به سلیقهی دستاندرکاران تلویزیونی، که به واسطهی غیر خصوصی و ملی بودنش قاعدتا باید در خدمت همین مردم باشد، ارجح نیست.
این یعنی نه تنها در سینما که در تلویزیون هم رضایت مخاطب اهمیتی ندارد، حتی اگر به بهای از دست رفتن بینندگان تلویزیون و نابودی کامل سینمای ایران تمام شود.
این یعنی پخش 90 عادل فردوسیپور یا برنامههای گفتگومحور فرزاد حسنی با اندک رنگ و بوی چالشبرانگیز و انتقادی از صدا و سیما، نه به خاطر تسلیم شدن مسوولان آن در مقابل تقاضای مردم و مخاطبان، که به دلیل خواست و صلاحدید مسوولان این رسانه است. مسوولانی که چشمهایشان را به روی بینندگان میلیونی Farsi 1 (فارسی وان)، MBC Persia و مخاطبان خبرهای VOA و BBC فارسی و مشتریان پروپا قرص فیلمهای قاچاق خیابان انقلاب و طرفداران Friends و Lost و 24 و فرار از زندان و ... بستهاند و از آن طرف از جهانیسازی و امپریالیسم و توطئهی رسانههای بیگانه حرف میزنند.
غافل ازاینکه مخاطب ایرانی به واسطهی عدم سواد رسانهای کافی که آن هم نشات گرفته از عدم کثرتگرایی رسانهای در ایران است، آن چیزی را با دل و جان خواهد پذیرفت که رسانهی مورد علاقهاش میگوید، رسانهای که برایش خبرهای داغ و جنجالی، سریالهای پرزرق و برق و متنوع و فیلمهای دست اول پخش میکند. چیزی که سینما و تلویزیون ایران خالی از آن است. «خالی» به معنای واقعی کلمه. کافی است عصرهای طولانی جمعه چرخی در شبکههای داخلی تلویزیون بزنید.
□ رسانههای جهانی امروز دیگر ویدیوهایی پیچیده شده در بقچههایی که شبانه از این خانه به آن خانه میشدند، نیستند که با توقیف و جریمه و تهدید بتوان اندکی سرعت پیشرفتشان را کم کرد، رسانههای امروز پیامها را از آسمان و زمین بر سر مخاطبانشان میریزند. اگر دخالتها و توطئههای رسانههای خارجی و اشاعهی فرهنگ غیر بومی (تهاجم فرهنگی) از یک طرف و تاثیرپذیری بیچون و چرای مخاطبان ایرانی از طرف دیگر، دغدغههایی واقعی برای ایران است، کم هزینهترین راه حل، ایجاد فرصت در رسانههای داخلی است. رسانههایی که بدون اعمال سلیقههای شخصی مسوولان هم به اندازهی کافی گرفتار قید و بند هستند. جلوگیری از کار روزنامهنگاران یا سینماگران یا تولیدکنندگان رادیویی و تلویزیونی فقط به بهانهی اختلاف سلیقه با مسوولان ذیربط، آخرین نفسهای رسانههای داخلی را نیز خفه خواهد کرد و نتیجه صدا و سیمایی باب سلیقه مسوولان اما بدون بیننده، سینمایی با فیلمهای سطحی و سخیف و خالی از تماشاچی و روزنامهها و سایتهای خبری خودی اما با تیراژ اندک خواهد بود. چرا که مرگ رسانهها گذشته از اینکه منجر به از بین رفتن نقش نظارتی آنها در جامعه (رکن چهارم دموکراسی ) میشود، باعث تمایل مردم به رسانههای خارجی و پذیرش پیامهای مورد نظر آنها خواهد شد.
