کُردان مُرد! به همین سادگی...
با همه ی حرف و حدیث هایش
من می میرم٬ ما می میریم٬ تو می میری٬ تو هم .... می میری!
می میری و رادیو می گوید که تو مرده ای٬ همین دیشب٬ همین دیروز. می میری و تلویزیون خبر دومش را برایت خالی می گذارد (شاید هم اول!) می میری و روزنامه ها پیام تسلیت آقای فلانی را برایت چاپ می کنند. تو می میری و ایسنا گوشه ی صفحه اش برایت یک روبان مجازی سیاه می بندد. تو می میری و روز مرگت رادر تاریخ ثبت می کنند. تو می میری و مردم می شنوند که مرده ای٬ توی بیمارستان یا خانه ات یا ... (مهم نیست!) و شانه هایشان را بالا می اندازند٬ شاید هم لبخند بزنند یا بخندند یا قند توی دلشان آب شود٬ خدا را شکر کنند٬ یا جشن بگیرند٬ یا ...
برای مرگ تو هم کسی لبخند می زند؟! کسی که لَجَش را درآورده ای٬ کسی که حوصله اش را سر برده ای٬ آبرویش را ریخته ای٬ کسی که بهش تهمت زده ای٬ دروغ گفته ای٬حقش را خورده ای٬ توی سرش زده ای٬ شاید هم کُشته باشی اش.
برای مرگ تو هم کسی لبخند می زند؟!